
نقاشی انگشتی کودکان
اکثر کودکان در تمام کودکی خود علاقه بسیاری به کشیدن نقاشی دارند و با توجه به فرهنگ و امکانات هر جامعه، ابزارهایی که در اختیار کودکان قرار میگیرد متفاوت است. حداقل ابزاری که یک کودک میتواند به وسیله آنها نقاشی کند، یک صفحه کاغذ است.
اکثر کودکان در تمام کودکی خود علاقه بسیاری به کشیدن نقاشی دارند و با توجه به فرهنگ و امکانات هر جامعه، ابزارهایی که در اختیار کودکان قرار میگیرد متفاوت است. حداقل ابزاری که یک کودک میتواند به وسیله آنها نقاشی کند، یک صفحه کاغذ است.
ولی کودکان نقاشی کشیدن با ابزارهای مختلف از قبیل گچ، ذغال، مداد رنگی و … را بسیار دوست دارند و گاهی اوقات نیز به صفحه کاغذ خود بسنده نمیکنند و تمایل زیادی برای نقاشی کشیدن روی دیوار، تخته سیاه و حتی سطح زمین از خود نشان میدهند.
لوکه؛ نقاشی را نوعی بازی میداند. براساس نظریه لوکه ما میتوانیم به بررسی نوعی از نقاشی کودکان که «نقاشی انگشتی» نام دارد بپردازیم.
نقاشی انگشتی یکی از بازیهای تجملی است که در آن کودکان اشکال و تصاویر بسیار سادهای را با رنگهای مختلف توسط انگشتان خود رسم میکنند. کودکان از نقاشی انگشتی لذت فراوان میبرند و آن را دوست دارند. آنها به تناسب احساسات گوناگون و عواطف ضعیف و شدیدی که دارند، رنگهای مختلف را برای نقاشی کردن انتخاب میکنند.
نقاشی با انگشت زیر شش سال کاربرد بیشتری دارد و در مهد کودکها بیشتر استفاده میشود. این نوع از نقاشی، آزادی عمل زیادی به کودک میدهد که با هیچ کدام از نوعهای دیگر قابل مقایسه نیست. کودک با انگشتان خود در تماس مستقیم با کاغذ است. بعضی از آنان از دست زدن به رنگها احساس خوشحالی میکنند، برخی هم از اشکالی که به وجود میآورند لذت میبرند و عدهای دیگر نیز از حرکات موزون دستها مسرور میشوند.
در این نوع نقاشی، طرحهایی که کودکان به وجود میآورند دائمی نیست و با هر حرکت دستها، شکل تازه و بدیهی ایجاد میشود. با به کار بردن هر دو دست در آن واحد، رنگ روی کاغذ هزار شکل به خود میگیرد. کودک میتواند یک دفعه آنها را محو کرده و نابود کند یا این که دوباره آنها را خلق کرده و ترسیم نماید و هر گاه علاقهمند به نگهداری طرحی که به وجود آورده باشد، کافی است که کاغذ نقاشی را مدت کمی کنار بگذارد تا خشک شود.
در نقاشی انگشتی کودک دستهای خود را درون رنگ میمالد و احساسات خود را بر روی کاغذ آشکار میکند و از این که میبیند که افکار و تخیلات خویش را میتواند مشاهده کند، لذت میبرد و خرسند میشود. از طریق فشاری که با انگشتان بر روی کاغذ وارد میکند، مقداری از تنشها و فشارهای روحی و روانی را تخلیه کرده و احساس آرامش میکند. همچنین نقاشی انگشتی به کودک این فرصت را میدهد که رنگها را بشناسد و راه ترکیب رنگها را فراگیرد و بالاخره نقاشی انگشتی کمک میکند تا بین حرکت چشمها و فعالیت دستها سازگاری و تطابق لازم به وجود آید.
با توجه به تمامی موضوعاتی که تا به حال در خصوص نقاشی کودکان مطرح شده، میتوانیم به اهمیت و ارزش کودکان و ارتباط آن با باروری ذهن کودکان و تأثیر بر خلاقیت و شخصیت آنان پی ببریم.
چشم، ذهن و دست نقش
نقاشی تأثیر به سزایی در رشد خلاقیت کودک دارد. در نقاشی کودکان سه عامل چشم، ذهن و دست نقش اساسی دارند. دو عامل اولیه با یکدیگر ارتباط تنگاتنگ دارند و فعالیت صحیح هر یک باعث تقویت دیگری میشود.
اساساً انسان در هر سن و سالی تمایل دارد آگاهیهای خود را به وسیله اطلاعات بصری تقویت کند. زیرا دیدن یک تجربهی بیواسطه است و استفاده از عوامل بصری برای انتقال اطلاعات، انسان را به بهترین وجه با ماهیت حقیقی واقعیت نزدیک میسازد.
زیستن خود عمل خلاقهای است
در حالی که ما عمل دیدن را به عنوان یک کارکرد ساده و طبیعی میپذیریم و از آن به طور فطری و طبیعی استفاده میکنیم با اندکی تأمل در نگاه افراد اعم از خردسال و یا بزرگسال متوجه میشویم در این نگاهها برق و درخشش خاصی که ناشی از درک است مشاهده نمیشود. آنها نگاه میکنند بدون آن که ببینند. «ماتیس» نقاش مشهور فرانسوی معتقد است: زیستن خود عمل خلاقهای است که مستلزم کوشش فراوان است.
آموزش مشاهده صحیح به کودک در همه امور، به ویژه در دوران پیشدبستانی در زمانی که مفاهیم اشیاء و واژههای مربوط به آنها در ذهن کودک شکل میگیرد، دارای نقش اساسی است. موفقیت کودک در نقاشی مرهون این نوع تربیت است. عامل دیگری که در نقاشی کودک نقش اساسی دارد ذهن است.
پیاژه 4 عامل را برای رشد ذهن لازم میداند:
1-عواطف
2-رشد جسمی (ناشی از تغییرات سلسله اعصاب)
3-تجربه (تجارب شخصی کودک)
4-تفویض اجتماعی (انتقال اطلاعات از طریق سایرین)
با رشد و ارتقای عوامل فوق، ذهن به تدریج پویا میشود و عمل احساس، ادراک، تجسم، تصویر، تخیل و تعقل به سهولت انجام میگیرد. بر اثر این مجموعه ادراکی است که انسان میتواند با داشتن یا نداشتن سابقه قبلی به تجسم، تخیل و تعقل بپردازد.
به طور کلی همه کودکان قبل از آن که به مرحله تجسم برسند، مرحله تخیل «انتزاعی» را طی میکنند و ذهنشان از چیزهایی که ندیدهاند و فقط وصفی از آن شنیدهاند، انباشته میشود.
پیاژه پیشنهاد کرده است که «کودکان در یادگیری باید فعال باشند و هرچه تماس آنها را با واقعیتها بیشتر کنیم امکان بیشتری برای درک و تجسم واقعیت به آنها دادهایم.»
موسیقی، قصه و داستان باعث قوی شدن قدرت تخیل انتزاعی کودک میگردد و دیدن فیلم، اسلاید، حضور در موزهها و پارکها، باغ وحش و شرکت در گردشهای گروهی به تجسم و تخیل ادراکی کودک یاری میرساند.





