
کودک و نقاشی
نقاشی زبان گویای کودکان است و مانند خواب و رویا به کودک امکان میدهد تا اطلاعاتی که را که از دنیای بیرون کسب میکند از هم جدا ساخته و دوباره آنها را منظم سازد.
نقاشی زبان گویای کودکان است و مانند خواب و رویا به کودک امکان میدهد تا اطلاعاتی که را که از دنیای بیرون کسب میکند از هم جدا ساخته و دوباره آنها را منظم سازد.
همان طور که خواب و رویا ما را از قید و بندها رها میسازد، کودک نیز با نقاشی از قید و بندها رها میشود. کودک در هنگام نقاشی، ناخودآگاه درباره مشکلات، نیازها، رازها، احساسات، آرزوها، شادیها، غمها و علایق خود صحبت میکند.
کودک علاقه بسیار زیادی به این دارد که بتواند اثری را بر محیط اطراف خود بر جای گذارد. کودکان در اثر ارتباط با محیط اطراف خود هر روز با مسائل جدیدی روبرو میشوند و به تدریج یافتههای جدیدی را به دست میآورند. مثلاً می فهمند که اگر به جسمی ضربهای بزنند، از آن صدایی بلند میشود. همچنین متوجه اثر بخار دهان واثر انگشت خود بر روی شیشه میشوند.
از سوی دیگر یکی از نیازهای طبیعی کودکان، مطرح کردن خویش و بیان احساسات خود میباشد. کودک با استفاده از شیوهها و ابزارهای مختلف، حالتهای خود را بیان میکند. در ابتدا به دلیل عدم ناتوایی کلامی برای بیان احساسات و عواطف از شیوههای غیر کلامی مانند خنده، گریه، جیغ کشیدن و … استفاده میکند. با گذشت زمان و رشد کودک، توانایی برقراری ارتباط ایجاد میشود ولی هنوز به دلیل این که خزانه لغات او بسیار محدود بوده و نمیتواند برخی از حروف را اظهار کند و ارتباط وی بیشتر مبتنی بر شیوههای غیر کلامی میباشد، در بیان عواطف و احساسات با مشکل روبروست، در این زمان است که نقاشی یکی از ابزارهایی است که به کمک کودک میآید و او محبت، عشق، توجه، تنفر، ترس … خود را که بسیار اوقات از طریق کلام امکانپذیر نمیباشد را به یاری نقاشی به دیگران عرضه میکند. بدین ترتیب کودکان به وسیله نقاشی با بزرگسالان حرف میزنند.
کاغذ های پر از خط خطی بیانگر احساس
ما کودکان بسیاری را مشاهده میکنیم که با مداد و خودکار بر روی دیوار خط میکشند و یا با انگشتان خود به روی شیشه بخار زده،خطوطی را تحت عنوان نقاشی رسم میکنند. اگر ما کاغذهای بسیاری را در اختیار این کودکان قرار دهیم، خواهیم دید که آنها تمام آن کاغذها را پر از خطخطی میکنند.
طبق نظریه روانشناسی گشتالت وقتی کودک به خطخطیاش نگاه میکند، چشم او نقاط ریزی روی صفحه را مشاهده و در ادامه این نقاط را به هم پیوسته و منظم میکند. به همین جهت توصیه شده که بهتر است دیوارهای خانه را با کاغذهای پهن برای خطخطی کردن کودکان کمتر از 4 سال بپوشانیم و آنها را آزاد بگذاریم تا هر نوع تمایل دارند روی این کاغذها را خطخطی کنند. چرا که گذشتن کودک از مراحل مختلف خطخطی به صورت نرمال و بدون دخالت دیگران برای سلامتی روان او اهمیت دارد.
سلامت کودکان در مراحل مختلف
کودکان از مدتها قبل از این که آمادگی فیزیکی و جسمی لازم را برای در دست گرفتن مداد یا ماژیک پیدا کنند، توانایی روانی و ذهنی نقاشی کردن را کاملاً دارا هستند. بعد از مدتی که توانایی ماهیچههای مچ و انگشتان آنها بیشتر میشود، کودک مداد یا ماژیک را در کف مشت قرار می دهد و به طور بینظم روی کاغذ خطخطی میکند. هنگامی که از او در مورد خطخطیهایش سؤال می کنیم آنها را به شکلهای مختلفی از قبیل جوجه، سگ و … میبیند.
برخی اعتقاد دارند که کودکان در ابتدا تصویری را در ذهن خود تجسم میکنند و سپس شروع به کشیدن خطخطیها میکنند و به گمان خود، آن تصاویر ذهنی را کشیدهاند. این کودکان حتی ممکن است زمانی که قادر به سخن گفتن نبودهاند و فقط با انگشتان خود روی شیشه بخارزده اثری خلق میکردند. در تجسم خود چیزی را پنهان داشتند که به علت نداشتن ارتباط کلامی، قادر به بیان آن نبودهاند.
تصویر ذهنی کودکان
برخی دیگر برخلاف نظر بالا فرض دیگری را مطرح میکنند. این که کودک بدون این که تصویر ذهنیاش را تجسم کند، اثری از خود به جای میگذارد. سپس هنگامی که نام آن اثر را میپرسیم، شکل اثر خود را با شکل چیزهایی که در خاطره و ذهن خود دارد مقایسه کرده و با انطباق اثر خود با تصاویر ذهنی، مشابهترین و نزدیکترین را بیان میکند. ما بزرگترها نیز گاهی چنین کارهایی میکنیم. برای مثال ابرها را در آسمان نگاه میکنیم و با توجه به شکل و با اندوختهای از تجربیات پیشین، آگاهانه یا ناخودآگاه آن را مشابه شیء و یا حیوانی تصور می کنیم و نام آن را به زبان میآوریم.
در هر حال چه کودک در سنین پایین، آن چه در ذهن خود دارد به صورت خطخطی کردن بهم بکشد و چه ابتدا اثری از خود به جای بگذارد و سپس فکر کند چه کشیده است، چیزی که مهم می باشد این است که موضوع نقاشی کردن در این سنین جزئی از رشد و تکامل کودک است و کودک با نقاشی کردن با دیگران ارتباط برقرار میکند. احساس خشنودی، شادکامی، رضایت از خویش، اعتماد به نفس و مؤثر بودن میکند و این حالتها و احساسها زیرساختی برای شخصیت اوست.
دوران کودکی یکی از مهمترین دورانی است که حس زیباییشناسی و خلاقیت کودک در آن پیشرفت بسیاری میکند. پرورش هنر کودک علاوه بر ایجاد خلاقیت در او، نیازهای طبیعی، حس زیباییشناسی، کنجکاوی، قدرت تخیل و اعتماد به نفس او را ارتقاء میبخشد. باعث رشد و شکوفا شدن شخصیت و مهارتهای نهفته او میگردد. ما نمیتوانیم تعریف خاصی از هنر داشته باشیم زیرا هنر دارای زیرشاخههای بسیار زیادی میباشد که یکی از آنها نقاشی است و پرورش هنر نقاشی در کودکان نیز یکی از عوامل بسیار موثر در رشد خلاقیت آنها میباشد. زیرا نقاشی احساس هنرمند را به وسیله خط، شکل، رنگ، ترکیب و … نشان میدهد و نقاشی کودکان نیز مانند نقاشی بزرگسالان بیانگر احساسات درونی آنهاست. کودک با کشیدن نقاشی، برداشت و تجربه خود را از محیط اطرافش به تصویر میکشاند، بنابراین به راحتی میتوان شخصیت او را در ورای خطخطیها و نقاشیهای پیدا کرد و به درون او راه یافت.
باقریان




